شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار
(: کاريکلماتور :)

پيام‌هاي اتاق

درب کنسرو بازکن برقی

هلوع♥

+ پرنده اي که از سقوط مي ترسيد هيچوقت پرواز را ياد نگرفت. قفس، پرنده را اسير کرد ولي پرواز در رفت... پرواز، هفت شهر عشق را سير کرد.. پرنده هنوز اندر خم همان يک وجب قفس است...

هلوع♥

+ قسم حضرت عباس مي خورد که دم خروس را باور نکنند... :)

هلوع♥

+ غم دست به دعا شد تا زندگي از من فاصله بگيرد...

هلوع♥

+ آنقدر زندگيش شيرين بود ، دلش را زد!

هلوع♥

+ آنقدر دل همه را سوزاند که آتش نشاني از دستش شکايت کرد...

هلوع♥

+ آنقدر گرم صحبت بود که ذوب شد...

هلوع♥

+ اگر مترسک عقل داشت حتما مزرعه را ترك مي کرد...

هلوع♥

+ من با رويا زندگي ميکنم و رويا با ديگري..
واقعا............

هلوع♥

+ خوش به حال نابينايان.. چرا؟ چون هيچ وقت مرگ رو به چشم خودشون نمي بينند...

هلوع♥

+ اگر حرف مفت را مي خريدن، الان ميلياردر بودم...

هلوع♥

+ وقتي خواندن کتاب هاي سياسي ممنوع شد،مردم به خواندن در و ديوارهاي شهر پرداختند!

هلوع♥

+ آدم هاي بي سر و پا، هيچ رد و پايي از خود به جا نمي گذارند..

هلوع♥

+ آنقدر غم روي دلش سنگيني کرد که دلش شکست!

هلوع♥

+ وقتي آخرين نگاهش را ذخيره نمودم ، قلبم ويروس گرفت.. :(

هلوع♥

+ در روزهاي باراني ، سايه ام بدنبال کارهاي شخصي اش ميرود.. :دي
تسبیح دیجیتال
گروه کاريکلماتور
vertical_align_top