|
از فـرش تا عـــرش
اگر پیــاده هم شده، سفــــرکن! در ماندن می پوسی...
شنبه 29 بهمن 90 :: 3:24 عصر :: نویسنده : هلـوع
تاحالا شده کریستال از دست بیفته زمین بشکنه..؟! دیدی چجوری خردِ خرد میشه... ریـــــزِ ریــز. . . جوری که مجبوری با خاک انداز و جارو جمش کنی مرحمت کنی بریزش سطل زبـــاله... حالا این دلِ من... به حال خودش رهـــا کرده بودم.. شده قضیه ی همون طرف کریستاله. . . یه غریبه. . . از راه رسیده... ورش داشته.. باهاش خیلی راحت بازی کرده محکم کوبوندتش به زمیـــن. . . به قول این دس نوشته هاواینا شــاید پدرمادرش درس حســابی نذاشتن تو بچگی با عروسکا واسباب بازی هاش بازی کنه که الان به این سن رسیده تلافیشو سرِ دلِ بیچاره من در آورده... :( کوبوندش زمین.. ریزریزش کرد... ریزریـــز. . . نمیتونم بگذرم ازش.. نه بخاطـــرخودم.. به خاطـــــــــــر دلـــــم. . . تو این یه مورد دیگه پشت دلمو خالی نمیکنم... منی که همیشه سرسجــادم، سرنمـــازم.. به خداجونم میگفتم: "خدایا! من تو این دنیا رقمی نیستم تا باعث بشم بنده ای بخاطر اذیت کردن من کارش تو اون دنیا گیر من باشه اگه نادم و پشیمون اومد پیشت بگذر ازش.. حتی اگه جلوی من بخاطــرغرورش به روی خودش نیـــاره که پشیمونه.. از کاری که با دلم کرده......" اما این دفعه رو دیگه نمیتونم.. نمیتونم بگذرم........ ایشالا خدا ببخشه منو... امــا این حق دلمه که بخوام حقشو بگیرم.... :(
پ.ن1: این پستم این دفعه خیلی طولانی شد.. عذرمیخوام.... اما حرف دلم بود.. این دل شکسته! دلِ شکسته ظرفیت گنجوندن این همه حرفو تو خودش نداره...... :( پ.ن2: واسه دلم أمَّن یُجیب بخونین... چون اگه لحظه ای دیر بشه، ممکنه دیگه نیـــاز به فاتحه داشته باشه... نه أَمن یُجیب..... :( أمَّن یُجیبُ مُضطَرَّ إذَا دَعاهُ وَ یَکشفُ السُّوءَ. . . التماس دعا.. موضوع مطلب : یادداشت های اخیر . . . یادداشت ها عرشـــــی ها دوستان از فـــرش تا عــــــرش . . . قدم رنجه های امروز: 123
قدم رنجه های دیروز: 56
کل قدم رنجه ها: 201203
|
|